| خل و چل مي گويد | |
|
|
دوشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٩
جملات طلایی
وای که چه عجیبه که داشتم زیر بار خوشحالی له می شدم و تونستم بریزمشون رو دوش دوستتت جونم و تا نیمه های شب تهران خندیدم و خیال پرداختیم و جمله گفتیم و انرژی فرستادیم و روح های به فنا رفته را ترمیم دادیم! وای که چه غریبه! و ترسم از خط رو خط شدن انرژی ها و تصور بی ام و ی موعود و هااااا و حتی مراسم خواستگاری دختر خوندم که یه روزی دوستم بوده و پدر عروس و گل و شیرینی و بله برون هااااااااا! اون قسمت بگروونیم به اسلام هم که عالیییی بود! ش منتظرتم! دیشب این جا باز نمی شد که بیام و جمله ها طلایی رو بنویسم اما انگار الان درست شده و سعی می کنم بنویسمشون... سن فقط یه عدده! عاشق بدبخت شاد بهتر از عاشق خوشبخت ناراحته! این که آدم توی قصر باشه و به واسطه ی یک بیماری روانی فک کنه گوشه ی خیابونه بدتر از اینه که آدم گوشه ی خیابون باشه و به واسطه ی همان بیماری روانی و یا یک بیماری مشابه دیگر فک کنه که توی قصره! آیا تو به همه ی این ها اعتقاد داری؟! این مال شنبه اس . ماچ های آبدار دختربچه های این سرزمین روی لُپم،یعنی این که هدیه ای می رسد، به احترام نوئمی و امروز سسیل در اتوبوس، لبخند می زنم... اتوبوس های بی جهت و رفتن تا ونسن با سر گیجه و کشف و شهود بلبل ها و بنفشه و پانینی پنیر و چشمام که واسه پیاز و جعفری ضعف رفت! صدای گرم، آینده ی تخیلی، پایه های زبانی، صفحه ی آیفن،دوری، ورک شاپ، نمایشنامه های امروزی،بلیت زمین و اقیانوس، روزی می آید، صبر و تحمل و استقامت و کار دو برابر و حتا اگه نشد یه برابر و نیم، عینک،عید پاک، حفظ حد با دو تفکر، سرماخوردگی مسری، دکراسیون جدید، زندگی جدید،شلغم و تره فرنگی، هفته ی سختی که گذشت،شیرجه در کارها، کلم و کلمه و پونه، موش مقیم اتاق ، قرمه سبزی شاید در امیین،مراقبت از روح و کله و بدن، شعبه های عکاسی در خارجه، خاطرات بیگ بن محاله یادم بره با تلفظ غلت! ، دکمه های شل کت چرم، آدامس و ای شرقی غمگین تو کوه نوری! هی!
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
