گربه بی جا می کند.

قلبم داره عین این اسباب شهر بازی که می شه باهاشون سقوط آزاد رو تجربه کرد بالا و پایین می ره. دقیقن انگار که عاشق شده باشم. یک دل نه صد دل نه هزار دل. به همه این ها این گریپ سر زده رو اضافه می کنم و می خوام کله ام رو لب باغچه ی توت فرهنگی های که همسایه معتقده بیشتر به عنوان دستشویی گربه های محل کاربرد داره، بکوبم. همش دارم به متن ایمیلی فکر می کنم که باعث شده دیگه راه برگشت نداشته باشم. صبح برام نوشته که زده و رفته و من از استرس دچار خشک شدگی جسم و روح و روان شدم.

دیروز رفتم سری به کتابفروشی ام، بله در مورد کتابفروشی ها همیشه حس مالکیت داشتم، زدم و یه دستی به سر و رویش کشیدم که از محل دنج کتاب خواندنم از حالت انباری علی بابا و دوستان در بیاد. بعضی وقت ها خوشحالم که جایی هست که کسی هست که کمی بشود باهاش دنیا رو فراموش کرد.

به مامان و بابام توصیه می کنم که برن فلان چلوکبابی رشت و جای من هم کباب بزنند و بعد زنگ می زنن و می گن چون تو گفتی رفتیم. می گم اگه گفته بودم بریم یه جای داغون هم لابد می رفتین با این نوع استدلال. و من چه قدر دلم چلو کباب می خواد.

کاش این نیز هم بگذرد و به خوبی و خوشی....

/ 1 نظر / 28 بازدید
Mohammad

سایت تفریحی فان دونی دانلود جدیدترین فیلم ها و آهنگها + جدیدترین مدل لباس مو عینک و ... + جدیدترین عکس بازیگران + بیوگرافی اشخاص معروف و خیلی چیزای دیگه که باید خودت ببینی همین الان بیا http://www.myfundoni.ir